کافکا ، مسخ یک دیدگاه روانکاوی

خلاصه:

فرانتس کافکا در سال ۱۹۱۶ یک رمان کوتاه به نام مسخ (۱. Bantam Edition 2004) کتابی از کابوس روانشناختی و بصیرتی بسیار زیاد در مورد وضعیت انسان نوشت. در اینجا ما شاهکار کافکا را از منظر روانکاوی بررسی می کنیم تا ببینیم که این اثر خودآزمایی بصیرتی از افسردگی ، سلامت روانی و نقش مراقبان در زمان تبدیل عشق به نفرت است. برای شروع سفر خود برای غیر خوانندگان این متن مشهور ، مختصری ارائه می دهیم و سپس به نقش خاص بینش روانکاوی از فرویدی تا برنز و فراتر از آن می پردازیم.

معرفی:

کافکا در سال ۱۸۸۳ در یک پسر یهودی از طبقه متوسط ​​متولد شد ، درون گرا ، خجالتی و ناکافی ، که تصور می شود نتیجه یک پدر انتقادی باشد (۲) نامه به پدرش ۱۹۱۹) بعداً در پراگ در دانشگاه آلمان تحصیل کرد ، اما ادامه داد. در اوقات فراغت خود برای نوشتن بسیاری از آثار ادبی برجسته. در اینجا ما قصد نداریم به زندگی مفصل بپردازیم ، بلکه خود را با یک تصویر کوچک از مرد به عنوان نویسنده ارضا می کنیم. کافکا بسیار با انگیزه بود و هر روز در طول شب با علاقه ای خاص می نوشت. امروزه ممکن است او را OCD (رفتار وسواس گونه) مستعد کمال گرایی تلقی کنیم. این محرک احساسی کمال گرا است که ادبیات او را به چیزی بسیار خاص تبدیل کرده است.

کافکا در سال ۱۹۱۶ به عنوان یک رمان کوتاه درمورد مرد جوانی که سرسخت خانواده بود ، مسخ را نوشت و از پدری بی کار ، مادری سرسخت و خواهری کودکانه حمایت می کرد ، که در آن قهرمان ما ، گرگور سامسا ، در محل کار و زیر کار محبوب نبود. استرس روزانه سفر و مهلت های ملاقات که او نبرد باختی را احساس می کرد. در ابتدای کتاب ، او از رویایی آزاردهنده بیدار می شود تا دریابد که در واقع به سوسک غول پیکر زشتی تبدیل شده است که ذهنش در بدن بیگانه به دام افتاده است. از این ابتدا گرگور شروع به کشف محدودیت های جدید و جهان بینی محدود می کند ، بینایی او تیره می شود ، او نمی تواند بدون درد مداوم و تلاش زیاد حرکت کند. خانواده او وابسته به رفتن گرگور به کار ، تأمین مخارج خود و حمایت از نیازهای خود هستند در حالی که ناگهان دیگر نمی تواند در این نقش بازی کند. پدرش بیزار است ، مادرش ضربه می خورد و خواهر کوچکترش در حالی که سرپرست او می شود توسط این نسخه جدید برادرش دفع می شود. با گذشت زمان و بازگشت او به حالت قبلی خود – خانواده باید برنامه های جدیدی برای زنده ماندن داشته باشند و اکنون او را به عنوان وظیفه خود می بینند (نقش های معکوس شده). در ابتدا گرگور تصور می کرد که این فقط یک موقعیت موقتی است که به زودی می گذرد و او دوباره زندگی قدیمی خود را به دست می آورد و به جلو ادامه می دهد. با این حال در نهایت هیچ راه حلی وجود ندارد و در نهایت دچار مرگ تنهایی می شود.

در نوشتن تحلیل روانکاوی زیر ، مقدمه ها ، مقالات و بینش های انتقادی نویسندگان دیگر را نخوانده ام. این امر به منظور جلوگیری از آلودگی روند تفکر من در برخورد با گرگور به عنوان بیمار من در محیط روانکاوی انجام شد. من نمی خواستم تعصب نظرات دیگران را نسبت به دیدگاه من در مورد متن به عنوان تنها شواهد مشکل سلامت روانی بیماران داشته باشم.

بیمار:

مانند هر بیمار روانشناسی جدیدی که به کلینیک مراجعه می کند ، جلسه اول یک ساعته معمولاً در دو قسمت – قسمت اول – انجام می شود ، چرا به ملاقات من آمده اید؟ دوم توانایی مشتریان برای تخلیه (داستان خود را با کلمات خودشان بیان کنید) و بنابراین زمینه را برای جلسات بعدی آماده کنید. اجازه دهید پاسخ معمولی گرگور را در مورد اینکه چرا به اینجا آمده اید تصور کنید.

گرگوری: خانواده من برای حمایت از آنها به من وابستگی زیادی دارند اما اخیراً من هم از نظر کار و هم از لحاظ خانه بسیار استرس دارم. چند هفته پیش خواب بسیار بدی دیدم و در حالت توهمی از خواب بیدار شدم که به نظر من خوابیدن از خواب غیرممکن بود. من فقط از خستگی و از دست دادن اراده برای ادامه زندگی بدبخت خود غرق شده بودم. انگار من یک حشره زشت بودم که همه از آن بیزار بودند و در عین حال آن را بدیهی می دانستند. تنها کاری که آنها می خواهند انجام دهند این است که اشتیاق من به زندگی را کاهش دهند و نیازهای خود را جایگزین آن کنند.

روانکاو: اینطور به نظر می رسد که استرس دارید و به چیزی رسیده اید که من می توانم آن را نقطه خستگی بدانم – این بدان معناست که انرژی شما هم از نظر جسمی و هم از نظر روانی به اتمام رسیده است. بنابراین برای تابستان شدن – شما در حال حاضر از فشار کار و محیط خانوادگی غیر حمایتی افسرده هستید و احساس می کنید از تلاش برای حمایت از دیگران منصرف شده اید؟

گرگوری: بله ، مثل این است که من یک الاغ بودم و باری داشتم که دیگر نمی توانستم آن را حمل کنم.

روانکاو: کمی از سابقه خود بگویید؟ (قسمت دوم – تخلیه)

گرگوری: من پدری بسیار انتقادی و کنترل کننده دارم که سعی می کند بر خانه تسلط داشته باشد ، با این حال او در حال حاضر بیکار است و از طریق تنبلی و تحریک پذیری وضعیت سلامتی او وخیم شده است. مادرم با او بدگویی می کند و خواسته های او را برآورده می کند ، حتی در مواقعی که نامعقول است ، من یک خواهر کوچکتر دارم – او در حال اتمام تحصیلات خود است اما هنوز هیچ راه حلی واقعی برای توانایی هایش پیدا نکرده است ، او در این زمینه مهربان و شیرین است اما بسیار ساده لوح است. جهان در کل در محل کار ، سرپرست من در حالی که به اندازه کافی خوشایند است ، اما او همچنین تحت فشار رئیس ما است که مانند پدرم کنترل می کند و هر حرکت ما را مدیریت می کند. این بدان معناست که احساس می کنید دائما در حال بررسی هستید و فاقد آن هستید. من مجبورم برای کار زیاد سفر کنم و اغلب دیر و خسته به خانه می آیم ، اما بعداً انتظار می رود که برای خانواده به عنوان اصلی ترین اقامتگاه آنها در آنجا باشم. من زمانی برای روابط ندارم و احتمالاً برای دختری که علاقه ای فراتر از چیزهای بدیهی نسبت به من داشته باشد ، گیرنده خوبی نیستم. در خانه همه چیز تغییر کرده است که من اخراج شده و درآمدم را از دست داده ام. خواهرم بیشتر مراقبت از من را آغاز کرده است و مدام سعی می کند مرا از نوسانات خلقی من نجات دهد ، اما مادرم به تازگی از هم پاشیده است و با اصرار بر پسر بیچاره اش گریه می کند و در عین حال از کمک به من طفره می رود. در مورد پدرم او بیش از هر زمان دیگر از من بیزار است زیرا من او را مجبور کردم که بیرون برود و کار پیدا کند ، او حتی برخی از اقامتگاه ها را برای کمک به زندگی خود پذیرفت و بنابراین این وظیفه به عهده مادر و خواهر من است که خانه را حفظ کنند. تمیز و تغذیه شده ما چند آشپز و نظافتچی داشتیم اما آنها بیشتر آنجا را ترک کردند چون حاضر نیستند با من کاری داشته باشند. من واقعاً چیزهای دیگری نمی توانم به شما بگویم – اما حداقل احساس می کنم که توانستم همه چیز را برطرف کنم.

روانکاو: من فکر می کنم این امر به من کمک می کند تا در مورد گرگور فکر کنم و شما در نحوه توضیح پیشینه بسیار واضح و منظم بوده اید. به من بگو واقعا در حال حاضر چه احساسی داری؟

گرگوری: کمی خیالم راحت شد که بالاخره خودم را توضیح دادم و کسی بدون پوزخند روی صورتش گوش کرد یا به من خندید. بابت آن تشکر می کنم. به طور کلی می دانم که هر روز از زندگی غمگین و خسته می شوم – فقط می خواهم دراز بکشم و بخوابم – که به نحوی وقتی از خواب بیدار می شوم همه چیز دوباره عادی می شود – که می توانم کار کنم و نوعی زندگی داشته باشم.

روانکاو: خوب امروز وقت خود را گذرانده ایم گرگور ، یک ساعت می تواند به سرعت در اولین ملاقات بگذرد. امیدوارم هفته ای یک بار به مدت یک ساعت با شما ملاقات داشته باشم ، در ضمن من یک تمرین کوچک برای انجام تکالیف دارم که شما باید برای من انجام دهید. بیوگرافی یک صفحه ای از خانواده شما ، جایی که در آن بزرگ شده اید ، تحصیلات ، روابط و وضعیت فعلی اینجا و اکنون. من می دانم که شما برخی از این موارد را قبلاً به من گفته اید ، اما با داشتن یک نسخه کوتاه از زندگی خود ، تا حدی در وقت خود صرفه جویی می کنید. لطفاً قبل از جلسه بعدی ما را از طریق ایمیل برای من ارسال کنید تا قبل از حضور شما مطالب را بخوانم و تحلیل کنم. اینم کارت و مشخصاتم اگر در هر زمان احساس می کنید در بحران هستید و به من نیاز دارید – لطفاً برای یک قرار قبلی تماس بگیرید.

گرگوری: متشکرم دکتر ، هفته آینده هم زمان شما را می بینم.

تحلیل روانکاوی جلسه اول:

برای اهداف بیمه ، تحلیلگر مجبور است یک شماره روانپزشکی و تشخیص بنویسد. این برچسب گذاری منعکس کننده ماهیت واقعی مشکل سلامت روان نیست ، بلکه فقط یک وضعیت اجباری برای دریافت حقوق است. در مورد گرگور – افسردگی بالینی DSM V 296.3.

در حقیقت ممکن است پیامد روانی افسردگی واکنشی برای استرس در خانه و محل کار باشد که منجر به عدم عملکرد شناختی روزمره در اندیشه و رفتار می شود.

بدیهی است که در این مورد – افسردگی عنصر اصلی علائم خستگی ذهنی ، احساس ناامیدی و درماندگی از تغییر نقش نان آور سرسخت به قربانی درمانده ای است که به ویژه از طرف خواهرش نیاز به نجات دارد – ناامیدی مداوم برای والدین و رد همکاران کاری خود در مرحله او ، ما اطلاعات کافی برای تصور انگیزه های ناخودآگاه زیربنایی نداریم که ممکن است به جز فشارهای بیرونی خانواده و کار ، بر وضعیت افسردگی او دامن بزند. در جلسات بعدی ، نیاز به بررسی عمیق تری از جهان احساسی و کشمکش های درونی او برآورده خواهد شد. او به وضوح احساس می کند در بار خود تنها است ، اگرچه خواهر به وضوح وظیفه مراقبت از مادر خود را انجام می دهد. مشتری به یک خواب بد اشاره کرد – این می تواند بیشتر برای انگیزه های ناخودآگاه دنبال شود.

جلسات بیشتر:

بیش از ۲۰ جلسه یا بیشتر – قیاس گرگور با سوسک زشت بیشتر مورد بررسی قرار می گیرد و روابط او با خانواده و محل کار – از همه مهمتر احساسات او در مورد خود و حالت افسردگی اش. همچنین مشخص شد که خانواده او در حال حاضر از نیازهای روزمره او به غذا ، مراقبت و راحتی غافل شده اند. آنها در واقع از نظر جسمی خشونت آمیز بوده اند و باعث شده است که بیشتر به دنیای توهم آمیز خود بازگردد ، جایی که احساس می کند او چیزی بیش از یک سوسک زشت نیست که باید روی آن ضربه زده شود. اکنون خطر خودکشی در رفتار او آشکار شده است. ظاهر او نشان می دهد که مراقب وضو نیست ، لباس های کثیف و نامرتب است و وزن قابل توجهی را از دست داده است. او همچنین دچار بی حالی می شد زیرا دیگر اهمیتی نمی داد که تا زمانی که این درد مداوم متوقف می شود (برای من درد روانی است) چه اتفاقی برایش می افتد. خواهرش اگرچه در مراقبت از او وظیفه شناسی است ، اما در بهبود او دل تنگ شده است و بنابراین در حال حاضر تنها یک مراقب عملکردی است ، در مقابل یک همدل. شرح وظایف بیوگرافی او نشان می دهد که پدرش نه تنها کنترل کننده بلکه تلخ است ، زیرا او مشاغل خود را به دلیل پول قابل توجهی به کارفرمای گرگور از دست داده است. او انتظار داشت که بدهی پدران خود را از طریق کاهش حقوق و دستمزد کار خود بپردازد. خانواده در خانه مادر از وضعیت خانه خجالت می کشید و بسیار ضعیف بود که در مسائل اقتصادی و غیره در مقابل شوهرش بایستد. خواهر در گذشته خراب بود و اکنون از وضعیت کاهش یافته خود ناراضی بود و گرگور را مریض می دانست. باز هم به احساس بیگانگی و تنهایی خود می افزاید.

متأسفانه گرگور پس از پایان جلسات به دلیل غفلت از خود درگذشت – اساساً مایل بود زندگی او متوقف شود زیرا دیگر هدفی برای آن نمی دید. پدرش شغل جدیدی پیدا کرده بود ، مادر با دیدن اینکه پسرش دیگر در این زندگی رنج نمی برد احساس آرامش کرد و خواهر سرانجام از بار خود که برادرش بود رهایی یافت. در حالی که روانکاوی به نتیجه متفاوتی امیدوار بود – خود کتاب پایانی را که باید بپذیریم تعیین کرد.

نتیجه:

در حالی که فرانتس کافکا قصد داشت رمان دگرگونی خود را یک تراژدی کمیک از زندگی هدر رفته تلقی کند ، اما به عنوان نمونه ای کامل از افسردگی مزمن و بیهودگی بر روی هر خواننده تحصیل کرده ای در هنر روانکاوی ظاهر می شود. کسانی که در این حالت توهم آمیز هستند اغلب به خودکشی فکر می کنند ، اگرچه بیشتر از طریق ایده پردازی (من فکر می کنم اما اینطور نیست) ، اما غفلت از خود ویژگی بسیار رایجی است که منجر به مرگ کند در اثر عدم مراقبت از خود می شود. هنگامی که شما دارای خانواده ای غیر حمایتی هستید ، جایی که نیازهای آنها به دلیل وضعیت روحی شما خنثی می شود – پس طرد شدن بیشتر می تواند باعث ایجاد یک اثر مارپیچ از کینه عمیق تر از قسمت شما در سقوط ذهن شما شود. بسیاری از افسردگی ها نقش قربانی (۳. برن ۱۹۶۰) را دارند که از دیگران برای نجات آنها دعوت می کند – در حالی که در واقع آنها باید خود را نجات دهند – اما در نهایت آنها به آزار و اذیت خود تبدیل می شوند و خود را بیشتر قربانی پایان تلخ مرگ می کنند.

در زندگی واقعی از طریق درمان افسردگی ، احساس هدف از مراجعه کننده به این معنا است که او می تواند تغییر جدیدی را در شرایط خود با وجود نبرد خانواده حامی و محیط کاری خصمانه که در اقتصاد امروز رایج است مشاهده کند. در مورد گرگور با گذشت زمان ، او آسیب های گذشته خود را بررسی می کرد و شیاطین زیرین را درک می کرد که منجر به عدم اعتماد به نفس و کارآیی وی در یافتن راه حلی جدید برای خلق و خوی وی شد.

تابستانی:

این مقاله یک تمرین روانکاوی از یک اثر مشهور ادبی بود و هنر تحلیلگری را بازتاب می کند که سعی می کند مفاهیم اساسی ذهن ناخودآگاه را در خلق هیولا از تخیلات خود برای مبارزه با زمانی که از نظر جسمی به آن نقطه خستگی برسیم ، درک کند. و از نظر ذهنی افسردگی نامیده می شود.

منابع:

۱. کافکا اف. ۱۹۱۵ – مسخ – ویرایش بانتام ۲۰۰۴

۲. کافکا اف. ۱۹۱۹ – نامه ای به پدرش – بانتام اد ۲۰۰۴

۳. Bernes E. 1960’s – Transactional Analysis – جلدهای مختلف.

کلمه: ۲۳۱۰



منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *